تبليغاتX
LOVE TIME
LOVE TIME
∫ متروکه∫
خدا حافظی
salam be hame doostaye khoobam

kheyli vaght boode ke in bloig ro up date nakaram , bade 2 mah ke eghdam be in kar kardam , moteasefane ba moshkeli movajeh shodam , moshkel ine ke in blog aksare kod haye java ro ejra nemikone :( baraye hamnih dalil ye blog dige dorost kardam ke khosh hall misham age besh sar bezanid . ba tashakor az hamatoon 

http://veto-order.blogfa.com / 

..HO3EIN..

 joooonetoon bi balla bye

|| نوشته شده توسط حسین جوووون در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 |
من تو رو میخوام .

عطر زرد گل یاس رو نمیخوام

نمره بیست کلاس رو نمیخوام

عاشقای بی حواس نمیخوام

عشق رو نقطه جوش رو نمیخوام

دوره گرد گل فروش رو نمیخوام

اونی که چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوش رو نمیخوام

من کسی با قد رعنا نمیخوام

چشای درشت و زیبا نمیخوام

دوست دارم قایق سواری رو ولی

جز تو از هیچ کسی دریا نمیخوام

من تو رو میخوام ، اونا رو نمیخوام

مو های خیلی پریشون نمیخوام

آدم زیادی مجنون نمیخوام

میدونی چشم منو گرفتی و

جزتو هیچی از خدامون نمیخوام

من تورو میخوام اونا رو نمیخوام

نفسم تویی هوا رو نمیخوام

چشم شرقی سیاه رو نمیخوام

صورتای مثل ماه و نمیخوام

آخه وقتی تو تو فکر من باشی

حق دارم بگم گناه و نمیخوام

حرفای نقره ای رنگ رو نمیخوام

اون دوتا چشم قشنگ رو نمیخوام  

حتی اون که بلد شکار کنه

صاحب تیر و تفنگ رو نمیخوام

شعرای ساده و تازه نمیخوام

اون که میگه اهل سازه نمیخوام

من دلم میخواد تو رو داشته باشم

واسه اینم اجازه نمیخوام

سفر دور جهان رو نمیخوام

رنگهای رنگین کمون رو نمیخوام

 

لحظه و ساعت و عمر من تویی

تو که نیستی من زمان رو نمیخوام

 

فال های جور وا جور رو نمیخوام

نامه های راه دور رو نمیخوام

واسه چی برم ستاره بچینم ؟

ماه من تویی ، نور رو نمیخوام

 آذر و خرداد و تیر رو نمیخوام

آدمای سر به زیر رو نمیخوام

من خودم یه جورایی زندون ام

حق دارم بگم اسیر رو نمیخوام

حرف خیلی عاشقونه نمیخوام

دل رسوا و دیوونه نمیخوام

با تو یا هیچکس دیگه به خدا

خدا هم خودش میدونه نمیخوام

خرداد و اردیبهشت رو نمیخوام

بی تو این سر نوشت رو نمیخوام

یکی پرسید اگه آخرش نشه

حتی این خیال زشت رو نمیخوام

 

بی تو هیچ چیزی از عالم نمیخوام

تو فرشته ای من آدم نمیخوام

میدونم خیلی زیادی واسه من

همیشه عادتمه کم نمیخوام

مریم حیدر زاده

|| نوشته شده توسط حسین جوووون در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 |
دلم میخاد بمیرم .

ُSunset of a Love

 

اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار
می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار
خیال نکن که خواستمت این اونه که می خواستمت
به قبله محمدی اینه که حرف راستمه


می خوای واسه ات همین وسط داد بزنم
با تار زلفات دلم رو دار بزنم
پیش همه خلق خدا زار بزنم
گریه کنون سرتوی دیوار بزنم


بعد یه عمر آزگار یه عاشقی تو روزگار
از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو قمار
اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار
می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار


می خوای واسه ات همین وسط داد بزنم
با تار زلفات دلم رو دار بزنم
پیش همه خلق خدا زار بزنم
گریه کنون سرتوی دیوار بزنم


بعد یه عمر آزگار یه عاشقی تو روزگار
از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو قمار
اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار
می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار

 

 

یادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشی

الهی بمیری

اگه تو یه روز خواسته باشی

 که من رو دوست نداشته باشی

الهی بمیری

بعدش برات نوشتم

همه رو دروغ نوشتم 

 ~~ خودم بمیرم ~~

اگه تو یه روز خواسته باشی

که من رو دوست نداشته باشی

خودم میمیرم

~~ برات بمیرم ، برات بمیرم ~~

~~ برات بمیرم ، برات بمیرم ~~

    

|| نوشته شده توسط حسین جوووون در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 |
تو رو قدر خدا دوست دارم

دوست دارم

تو چشم یه حادثه است

                               که از ستاره سر تره

          نجابتی تو چشماته

                                                              که آبروم رو میخره

خاطره ها مال خودم

                             تموم شعرام مال تو

                                              اگه بری تو قصه ها

                                                                         بازم میام سراغ تو


واسه چشمات پر شعرم

تو دلیل قصه هامی

هر نفس هم نفس تو

مثل غم توی صدامی

ناز من از تو نوشتم

گل من ترانه ای تو

مثل تنهایی عاشق

پر عاشقانه ای تو


من رو ببر به شهر عشق

                                          گلایه هات رو خط بزن

                                                                 تا آرزوی آخرین

اگه پر از مصیبتی

                                  غم هات رو هدیه کن به من 

                                                                          تو آبروم رو میخری

یه نیمه جون زخمی ام

                                 بیا بیا نفس بده ، نفس تویی 

                                                                                  هوا تویی

داغ چشات وا کن و

                                    ستاره هام رو پس بده

                                                                       که مالک صدام تویی

  

|| نوشته شده توسط حسین جوووون در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 |
نقاشی هایی که گل من کشیده

سلام . این نقاشی های قشنگ که میبینید ، کاره گل قشنگ منه ، فعلا این ۲ تا رو ببینید تا بعدیاش بیاد .

نقاشی از گل من (1)

اینم دومیش

نقاشی از گل من (2)

 

سلام .

امروز  ۳ تا نقاشی جدید آوردم . دست گلم درد نکنه .

کف کردی . مگه نه ؟

 

یکی دیگه :

خشکله ؟

 

آخریش :

 

 

|| نوشته شده توسط حسین جوووون در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 |
تقدیم به بهترینم

با عشق

" بهترین بهترین من "

خوب خوب نازنین من

نام تو مرا همیشه مست میکند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعر های ناب

نام تو اگر چه بهترین سرود زندگیست

من تو را ،

به خلوت خدایی خیال خود

" بهترین بهترین من  " خطاب میکنم .

 

<< فریدون مشیری >>

حرف دل

 

قصه ی عشق تو بی آن که برآید به زبانم

              رنگ رخساره خبر میدهد از سر نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

                           باز گویم که عیانست چه حاجت به بیان است

دوستت دارم ای خیال لطیف

|| نوشته شده توسط حسین جوووون در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 |
معنای عشق

عشق

به شکل پرواز پرنده است

عشق

خواب آهوی رمنده است 

من

زائری تشنه زیرباران

عشق

چشمه آبی اما کشنده ست

من

میمیرم از این آب مسموم   

  اما اون که مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زندست

من

میمیرم از این آب مسموم    

 مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یک پرندست

 


تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار

دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار

صدا کن اسمم رو از عمق شب از لب دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش

منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش

طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

 


عشق

گذشتن از مرز وجوده

مرگ

آغاز راه قصه بوده

من

راهی شدم نگو که زوده

اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده

من

راهی شدم نگو که زوده

اما اون که جون سپرده هرگز نمرده

<< داریوش اقبالی >>

 

 

|| نوشته شده توسط حسین جوووون در جمعه یکم اردیبهشت 1385 |
عشق یعنی تو

OnLy FoR yOu

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هر چه بيني عکس يار

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني از فراقش سوختن

عشق يعني سر به در آويختن

عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني بنده فرمان شدن

عشق يعني تا ابد رسوا شدن



عشق يعني گم شدن در کوي دوست

عشق يعني هر چه در دل آرزوست

عشق يعني يک تيمم يک نماز

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني يک تبسم يک نگاه

عشق يعني تکيه گاه و جان پناه

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني قطره و در يا شدن

عشق يعني پيش محبوبت بمير

عشق يعني از رضايش عمر گير

عشق يعني زندگي را بندگي

عشق يعني بندگي آزادگي

 

 

عشق یعنی از خود بی خود شدن

به بلور احساس تلنگر زدن

آتش از درون زبانه کشیدن

خزان را در بهار دیدن

در پس غرور ظاهری قلب را به پاکی آفتاب آراستن

زیبایی ها و لطافتها را با احساس در واژه گنجاندن

عشق یعنی گوهر را در صدف تنهایی نهان کردن .

عشق یعنی آغازی شیرین و آتش جاودان با هرچه بوی تعلق دارد

عشق یعنی سوختن و ذوب شدن در بوته عشق

عشق یعنی لرزش همه وجود در برابر معشوق

عشق یعنی زیبا دیدن ، زیبا شنیدن ، زیبا گفتن

عشق یعنی در حریم لطیف و نرم راه رفتن

عشق یعنی خواب های مینایی دیدن

عشق یعنی در آبی اسمان غرق شدن و آبی شدن

عشق یعنی تازگی ، یعنی بهار

عشق یعنی تو   

 

ناناز

 

در دنيايي كه ما در آن زندگي مي كنيم، جاذبه هاي زيادي در اطراف ما وجود دارد كه ما را به سوي خود جلب مي كند، فردي با ديدن تابلوي نقاشي زيبايي ساعتها محو اون ميشه، يا فرد ديگر با ديدن منظره اي و حتي شاخه گلي، بطوري كه شبها و روزها در مورد اون حرف ميزند و حتي به او فكر مي كند، گاهي اوقات در طول زندگي به آدمهاي بر ميخوريم كه رفتار و گفتار و حتي چهره اي اونها ما رو مجذوب مي كند، طوري كه براي ديدن و بودن با اون فرد حاضريم هر كاري رو انجام بديم و انتظار بكشيم.
اگر بخواهيم علت اين همه گرايش به سوي اين موارد و هزارتا مورد مشابه ديگر را پيدا كنيم، و متوجه بشيم كه چه چيزي باعث ميشه كه ما در طول زندگي با مسائل مختلف برخورد مي كنيم كه اونها ما رو شيفته خودشون ميكنند، براي درك و رسيدن به جواب اين سوالها بايد سفري عميق به قلب كرد و در آن به سير و سياحت پرداخت و بايد به ارزش و قوي بودن قلب ايمان پيدا كرد.

 

|| نوشته شده توسط حسین جوووون در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 |
اگه بودی

 

بي تو شبها همدم من


گوشه دنج اطاقه


لحظه هارو ميشماره


چشم من خیره به طاقه

 

 

توکه نيستي توي خونه


انگاري که بي کسم من


این چه سره نمیدونم

 

که به صبح نمیرسم من

 


بي تو خسته ام ازاين شب


که مثل یه جغد شومه

 

اما باتو نميدونم روزچه وقته شب کدومه

  

گل و گلدون هردو خسته


پنجره چشماشو بسته


رنگ زرد خستگيها

 

روی پرده ها نشسته

 


 تقدم به قشنگ ترین گل دنیا

 

I love you.
Since you came into my life,
I've looked forward to each sunrise,
the early morning, with you in my arms,
the midnight skies with us beneath a zillion stars, moves me.
You make me feel like no one else could.
I like the person I am when I'm with you.
You bring out a part of me
that I never knew existed,
a part that was born with our first kiss.
You made me complete;
now I have a reason to try;
now I have a cause,
a reason to believe
in all the wonderful things life has to offer.
You took my hand
and drew me into the light,
and you saw in me all the qualities
that no one else had ever noticed.
You gave me hope, inspiration, pride, and love.
Yes, I love you, for all these reasons
and for so much more.
I love you for being yourself,
and I love you because
of the person you made me.

 

 

Qwerty خودمی

 

|| نوشته شده توسط حسین جوووون در پنجشنبه سوم فروردین 1385 |
چشمان سیاه

تو هم ای خوب من این نکته به تکرار بگو

این دلاویز ترین شعر جهان را همه وقت

نه به یک بارو به ده بار ، به صد بار بگو

دوستم داری ؟ را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را با من بسیار بگو 

<< فریدون مشیری >>

 

چشم سیاه من

پنجره چشمای تو     وقتی به چشمام وا میشن

نمیدونی تو وجودم         که چه غوغایی میشه

لحظه ای که تو با منی       آتیش به جونم میگیره

     گر میگره جون تنم     وقتی که میگی مال منی

دیگه دیگه

|| نوشته شده توسط حسین جوووون در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 |

Cool Status Bar Scroller New Page 3
********** الهی فدای چشمای قشنگت بشم من ***********